تبليغاتX
ماندنی، مردنیم

ماندنی، مردنیم

(مشوشم که باز به خواب کدام ستاره رفته خیالم)

 

این خیال که به دود سیگار چنگ می زند

این سیگارِ مخصوص

به  من  انگ  می زند    رنگ به دیواری

که گربه ای از سه کُنج سقف    نم زده

کپک به سالهای بی عبور

سبز زده

 

نم زده     

پاییز

لیز موزون می خورد    

روی شیشه

انگشتی    لبخند را می زند   غم

با یک سَردو گوشی

که از بخار بیرون می زند        گپ

در سکوت در بند حنجره

دست       به ضریح مقدس پنجره

آوازِ مرگ برگ می نوازد         باد. 7/88

 

پ ن: {1}این چرخش وضعی __غیر زمین

        تمام مردمان را دارد می پیچاند

        که سرگرم باشیم همه باهم

        از آسمانِ شعر گر فته

        تا من(!)

 {2}می دانم دوستان اینکه نیستم ونمی آ یم ودیرمی آیم راخوب درک می کنندولی این باعث نمی شودکه بنده عذرخواهی نکنم ./دوستان نویافته ای را یافتم که از آمدو رفتشان ممنون وازاینکه هنوزجواب کامنتشان را نداده ام شرمگون هستم ./نمیدونم چه جوری بایدگفت ولی خیلی از دوستان قدیم راحت می گفتند"مدتی نیستم کمی خسته ام "رفتن برای ماندن !

{۳}یکی از کدوم همه ؟ تو همهمه گمی !

+نوشته شده در ساعتتوسط ______________________اهانت | |

            افتاد از پنجره بيرون

درامتداد قدمهايت

        يکي

آويزان شده از نگاهت

                       شايد

                       بسته به مويي

                       گره ا ي که خورده بودم

                       با روحي. "/87

 

 

پ ن:

       ۱-«گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد       بسوختیم در این آرزوی خام ونشد »

       ۲-«از هجوم وحشی دیوار خسته ام            از سرفه های چرکی سیگار خسته ام ...»

       ۳- رفتن برای ماندندن/نمی دانم ؟/باید ماند!/

     

+نوشته شده در ساعتتوسط ______________________اهانت | |

 

 

به جای* خیابان  ایستاده ام

به تکرار قدمهای  تاانتها

 نمی دانی چه وضعی دارد

  

 این چرخش وضعی __ غیر زمین

  تمام این مردمان را

 دارد می پیچاند

 که سرگرم باشیم همه با هم

  تمام کائنات درهم  !

 

 سرنوشت این قدمهای موضعی چه می شود

 غیر این است

  تا انتهای  بلوار  صبح ، ولو شود

 کنار هر کارتون خوابی

 گرم شود _ لای نگاه هرزه ی یک مرد دفن شود

 

 یا

 توی کوچه های "ژنو

 تظاهرات ضد جنگ شود

 از کوه طور بیرون بیاید و شاهد

 پای بریده ی دخترکی  شود

  جنب بیت المقدس ،

 قدم بزند

  وسرهزار باره در بیاورد فرقه ی حروفیه ،

  از جان خاورمیانه  بیرون بزند __ صهیون .

 

پ ن:

    ۱ - *قبلن "همین جای "بود که گفتیم اینگونه هم فنی در اثر زده باشیم وهم پارادوکس ابتدایی که دوست عزیز" پانته آ" اشاره کردند هم به نوعی حل شود .

۲- دوست عزیز IMMORTAL  خیلی آمدم و سعی کردم که نظری بگذارم ولی اشکالی در کار است ! و من نمی دانم اسباب این دوری از کجا آب می خور د

 ۳ - وبا تشکر از دوست عزیز    my savvy  بابت طراحی بلاگ اینجانب /
 
 
واکاوی یک متن

در کل کار خوبی بود اما چند نکته با سلیقه ی شخصی که وحی منزل هم نیست !
بند اول شعر به نظرم فقط برای ورود به حیطه ی شعر فضاسازی شده است وگرنه از بند دوم هم که شروع به خواندن بکنیم ، نبودن بند اول احساس نمی شود. همان "وضعی"ِدوم و "موضعی"ِ بند بعد برای بازی کامل اند.می توانستی این خیابان را در جای دیگر وارد صحنه کنی طوری که چفت و بست شود یا در همین جایی که هست با برجستگی بیشتر تا نیاز به بودنش بیشتر حس شود .
تکرار پشت سر هم "این" در بند دوم کمی اذیت می کند و عدم پرداخت صحیح به خوبی حس می شود ،"این" برای عینی بودن و همینطور موسیقی آمده است که اگر نباشد موسیقی اش کمی بهم می ریزد در قسمتهای دیگر هم به چشم می خورد اما به این شکل هم کمی آزار دهنده است .
از حرکت "وضعی"و"پیچاندن" خیلی خوب استفاده شده است . مرسی
"شود" هم تکرار و تکرار شده است که گاهی حس می کنم عمدی ست چون خیلی آشکار است برعکس "این" اما چرا؟ اینها به کار لطمه می زنند . سطرهای خوبی که به راحتی از دست رفته اند و نیاز به بازنویسی دارند به گمانم. خوبی اش از این لحاظ است :
"ولو شود" هم برای دو سطر قبل مفید است و هم برای سطر زیرش (کنار هر کارتن خوابی) و "گرم شود" هم ، هم برای سطر مشترک(کنار هر کارتن خوابی) مورد استفاده است و هم برای سطر خودش و این بسیار با مهارت صورت گرفته و قابل تحسین است و فکر می کنم همین حرکت زیبا باعث شده که از عدم تکرار "شود" چشم پوشی کنی اما آیا جور دیگر نمی شد این شگرد را استفاده کرد؟ فکر می کنم با کمی بازی کردن و جابجایی و یا کمی دل کندن از بعضی چیزها بشود کارهایی کرد .
در هر صورت عبور زیرکانه از فضای بندها و رسیدن به بند آخر هم قابل تحسین است.

                                                      --------------------------------------------

پانته آ علیه السلام

شعر با بیانی از سمت اول شخص آغاز شده که می گوید:"همین جای خیابان ایستاده ام" و در سطر بعد اضافه می کند"به تکرار قدمهای تا انتها" که برای من به شخصه گنگ و تا حدودی نامفهوم .ومنظور شاعر از "تکرار قدمها تا انتها "و ربط آن با ایستادنِ شاعر در خیابان شفاف نبود!
خطٌ سیری شعر اینگونه است که شاعر ابتدا وضعیتی از حالت ِخود را بیان می کند که در خیابان ایستاده و در بند بعد به سردرگمی کار ِ جهان اشاره می کند و سپس شروع به بازگویی" سرنوشت قدمهای موضعی"--که تا آخر شعر هم مشخص نمی شود این قدم زدن توسط راوی انجام گرفته که اکنون در خیابان ایستاده یاخیر؟ویا با توجه به موضعی بودن آن تمثیلی از سردرگمی بشر است؟-- می پردازد!
قدمهایی که تمام شب را پیموده اند و خستگی ناشی ازین راهپیمایی با عبارت "ولو شدن در انتهای بلوار صبح" بخوبی به خواننده القا می شود. و از پی ِ آن با بهره گیری از تخیل ِ شعری.بسیار زیرکانه وقایعی را که اتفاق افتاده شرح می دهد و در بندِ بعد با اشاره به وقایع ِ مختص ِ منطقه خاورمیانه --با استفاده از آرایه تلمیح-- مقصود و هدف ِ شعر را بیان می کند.
به طور کلی شعر نگاهی انتقادی به مفاهیمی چون فقر(کارتن خوابی).فساد(دفن شدن زیر نگاهای هرزه) و جنگ بلاخص در خاور میانه و حضور صهیونیست در آن دارد.
شعر شروعی نه چندان قوی اما پایانی غنی از مفهوم و منسجم دارد که ضعف ِ شروع را به کلی از ذهن خواننده پاک می کندکه شعر را به یاد ماندنی می کند

                                                -------------------------------------------------

کال میوه :

متن شروع خوبی دارد و فضا سازی خوب ایجاد شده طوری که مخاطب را به افکار شخصی خود نیز می کشاند اما در این قسمت متن که نوشتار شد "گرم شود _ لای نگاه هرزه ی یک مرد دفن شود " گوئی متن نیز با محتوا همینجا دفن می شود و محتوا های جدیدی به آن اضافه می شود که درگیری ذهن نویسنده را در پایان بندی متن نشان می دهد.

                                                    -----------------------------------------------

مینا در علی :

شعر خیلی خوب شروع می شود اما به نظر من خیلی بسط پیدا می کند که ذهن را از انسجام می اندازد و فضا را از شاعری.
 

                                                ------------------------------------------------------

 سهیل نصرتی:

  چرخش وضعی مرا یاد شعر مهرداد جهانگیری انداخت
(چندین چرخش وضعی کرده ام و ...)

ایهام در وضع و همین طور چرخش برایم جذاب بود.حالا که شاعر وارد این بازی زبنی می شود باید شعر را کامل کند .مثلن برای سرگرم بودن هم می توانست این تکنیک را پیاده کند.(که البته پایین تر اشاره ای کرده..)
شعر پس از آوردن غیر این است یکباره به دو راهی میرسد که یکی از آنها بسیار راهش نسبت به تناسب موجود در المان های کار جداست ..
و به بحثی کشیده می شود که بدون اطلاع نمی توان در /آن خود را یافت..
به نظر من به جای قدرت بخشیدن به اثر باعث فروپاشی شعر شد
و کمی از هوای این روزها که در شعر بود بیرون زد..

                                              

+نوشته شده در ساعتتوسط ______________________اهانت | |