تبليغاتX
ماندنی، مردنیم

ماندنی، مردنیم

(مشوشم که باز به خواب کدام ستاره رفته خیالم)

 

 

 

سبز نما

دینی ست که تو را

به سرکردگی سرخ واژگان                   می اعدامت

آویزان

سری که سر به سر  سرآمان گذاشته بود

 

 

پ.ن: نویسنده بلاگ متن را زائیده اما نوشتار نکرده است. اگر خطائی بود حتما تصحیح می شود.

+نوشته شده در ساعتتوسط ______________________اهانت | |

در خیابانهای بارانی

به سوی کارخانه می دویدی،

کارخانه ای که مانوئل درآن کار می کرد،

با لبخندی بر پهنای صورت

و باران در گیسوانت،

دیدارش می خواستی.

فقط پنج دقیقه،

تمام زندگیت در پنج دقیقه!

سوت کارخانه به صدا درآمده و

زمان بازگشت به کار است

و تو، با گام برداشتن ات

همه چیز را روشنایی می بخشی.

آن پنج دقیقه

چون گل شکوفایت کردست.

به یاد می آرمت آماندا

در خیابانهای بارانی

هیچ چیز دیگر اهمیتی نداشت.

دیدارش می خواستی.

با لبخندی بر پهنای صورت

و باران در گیسوانت

هیچ چیز دیگر اهمیتی نداشت

دیدارش می خواستی.

و او، هوای مبارزه در سر، سر به کوه ها نهاد

اویی که هرگز حتی پشه ای را نیازرده بود.

سر به کوه ها نهاد اما و

در پنج دقیقه

همه چیز پایان یافت !

سوت کارخانه به صدا درآمده و

زمان بازگشت به کار است.

بسیاری لیک باز نخواهند گشت

و ....... مانوئل یکی از آنها است.

به یاد می آرمت آماندا

در خیابانهای بارانی

هیچ چیز دیگر اهمیتی نداشت

دیدارش می خواستی. (۱۹۶۸- ویکتور خارا)

* مادر او آماندا نام داشت و پدرش مانوئل.

* نه اینکه از حال روزگار خبر نداریم نه ! روزگار از ما خبری ندارد !

 

+نوشته شده در ساعتتوسط ______________________اهانت |

 

این خیال که به دود سیگار چنگ می زند

این سیگارِ مخصوص

به  من  انگ  می زند    رنگ به دیواری

که گربه ای از سه کُنج سقف    نم زده

کپک به سالهای بی عبور

سبز زده

 

نم زده     

پاییز

لیز موزون می خورد    

روی شیشه

انگشتی    لبخند را می زند   غم

با یک سَردو گوشی

که از بخار بیرون می زند        گپ

در سکوت در بند حنجره

دست       به ضریح مقدس پنجره

آوازِ مرگ برگ می نوازد         باد. 7/88

 

پ ن: {1}این چرخش وضعی __غیر زمین

        تمام مردمان را دارد می پیچاند

        که سرگرم باشیم همه باهم

        از آسمانِ شعر گر فته

        تا من(!)

 {2}می دانم دوستان اینکه نیستم ونمی آ یم ودیرمی آیم راخوب درک می کنندولی این باعث نمی شودکه بنده عذرخواهی نکنم ./دوستان نویافته ای را یافتم که از آمدو رفتشان ممنون وازاینکه هنوزجواب کامنتشان را نداده ام شرمگون هستم ./نمیدونم چه جوری بایدگفت ولی خیلی از دوستان قدیم راحت می گفتند"مدتی نیستم کمی خسته ام "رفتن برای ماندن !

{۳}یکی از کدوم همه ؟ تو همهمه گمی !

+نوشته شده در ساعتتوسط ______________________اهانت | |